گنجنامه
عصر پنجشنبه هم رفتیم گنجنامه . هوا خیلی خنک و عالی بود. وقتی خواستیم شام بخوریم من به پدر آبتین گفتم : من جگر می خورم آبتین هم جوجه.که ابتین با جدیتی تما گفت : جوجه نمی هام ، جوجه کبابی می خوام. ازش می پرسم چند سیخ می خوای: بازم با جدیت 5 تا انگشتهاشو بالا برده و میگه شیش سیخ.
نوش جونت پسر گلم


مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


گنجنامه
